سلام دوستان
این شعر رو وقتی داشتم کتاب راهیان شعر نو توی نمایشگاه کتاب ورق می زدم دیدم

شبی به خلوتِ پُر ماهتابِ من بگذر
ز کوچه های گل افشانِ خواب من بگذر
بپوش پیرهنِ سایه مرا بر تن
برو به چشمِ من از آفتاب من بگذر
چو شبنمی تو به گلبرگ بسترم بنشین
زباغ های ترِ عطرِ ناب من بگذر
به ابر پاره شعرم سبک چو برگ آویز
ز راه های سیاه کتاب من بگذر
چو موج سد بلندِ شکیب من بشکن
سفینه وار ز موج شتاب من بگذر
شبی درازترم از شبانِ تیره قطب
درون وحشت من ماهتاب من بگذر
برای دیدن تو رفتم تو باغ شعرا سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نیما
امشب می خوام برای تو
یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب در نیومد
به احترامت بمیرم

سلامی به زرتشت و نوروز نور به ماهی رقصان تنگ بلور
کاش همواره چنین بود زمان
کاش همواره چنین بود زمین
سبزی و آبی و شادی و همین
شيشه عطر بهار،لب ديوار شكست و همه جا پر شد از عطر خدا،همه جا ايت اوست.
نوروزتان مبارك
نوروز؛ این کهن سور آریایی
بر تمامی دوستانم
تهنیت باد

شبي پسر كوچكي يك برگ كاغذ به مادرش داد . مادر در حال آشپزي بود دستهايش را با حوله تميز كرد و نوشته ها را با صداي بلند خواند. پسر كوچولو با خط بچه گانه نوشته بود :
صورتحساب:
۱ـ تميز كردن باغچه 500 تومان
۲- مرتب كردن اتاق خواب 500 تومان
۳- مراقبت كردن از برادر كوچكم 1000تومان
۴- بيرون بردن سطل زباله 500 تومان
۵- نمره رياضي خوبي كه گرفتم 500 تومان
جمع بدهي شما به من 3000 تومان
مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهي كرد و چند لحظه خاطراتش رو مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش اين عبارت را نوشت :
۱- بابت سختي 9 ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي ، هيچ
۲- بابت تمام شب هايي كه بر بالينت نشستم و برايت دعا كردم ، هيچ
۳- بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرگ شوي ، هيچ
۴- بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازيهايت ، هيچ
و اگر تمام اينها را جمع بزني خواهي ديد كه هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است.
وقتي پسر آنچه را كه مادرش نوشته بود را خواند ، چشمانش پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان مادرش نگاه ميكرد قلم را برداشت و زير صورتحساب نوشت : قبلا بطور كامل پرداخت شده است.
حرف دل:
مادر
تو را دوست دارم
چو آب روان